مهدى محقق

56

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

السّعفة ( ريشى سر ) 120 / 18 « 70 » زخمهاى خشكى است كه در روى و سر پيدا مىشود و سوراخهاى ريز دارد كه از آن رطوبت رقيقى ترشح مىكند ، و هرگاه كه سوراخهاى آن بزرگ‌تر و بازتر شود آن را « شهديه » گويند ، به علت آنكه مانند عسل شهد است ، گاهى هم « عسليه » خوانده مىشود . سفاسيموس 162 / 2 لقوه را گويند . سقوسيس 124 / 5 يعنى تينى ( انجيرى ) ؛ نوعى از جرب چشم است و در اين نوع ، خشونت آن‌قدر زياد مىشود كه در عمق پلك چشم سوراخهايى پيدا مىشود كه شبيه به سوراخهاى بخش پايين انجير است . السّقى 127 / 15 رجوع شود به « الاستسقاء » . السّكتة ( خاموش بيفتادن و بىخبر شدن ) 122 / 10 « 71 » آن است كه آدمى از حس و حركت بيفتد ، و سبب آن بسيارى خون يا بسيارى خلط غليظ سردى است كه بطون دماغ را پر مىكند و مانع از نفوذ روح نفسيه مىشود ، و آدمى هرچند كه خواب نيست خواب به نظر مىآيد . السّل ( ريش شدن شش ) 126 / 15 « 72 » كاهش تن و ذبول آن است كه به دنبال ذات الجنب يا نزله و يا سرفهء طولانى پيدا مىشود . السّلاق 125 / 7 « 73 » غليظى و سرخى است كه در پلكها پيدا مىشود و موهاى مژه مىريزد .

--> ( 70 ) . اين بيمارى چند گونه بود : يك گونه بر پوست سر بود و دور و مغ ( گود ) نبود ، و ديگرگونه مغتر بود و به وى ريمى ( ريم - چرك ) بود ، و ديگر نيز مغتر بود و سوراخهاى بسيار بود به وى و خارش بسيار . هدايه ، ص 215 . سعفه را به پارسى « شيرينك » گويند . التنوير ، ص 98 . ( 71 ) . سكته از امتلاى عروق و شرايين پيدا مىشود كه نفس كشيدن ناممكن مىگردد و بدن چنان سرد مىشود كه از حس و حركت باز مىماند . حاوى ، ج 1 ، ص 13 . ( 72 ) . چون شوشه ريش گردد و تبها تيز گيرد و تن لاغر گردد و از پس ، سرفه‌هاى تيز افتد كه از پس نزله‌هاى گرم افتاده بود يا از پس ذات الريه يا از پس ذات الجنب ، آن را سل خوانند . هدايه ، ص 334 . برخى از پزشكان سل را در ضمن حميات ( تبها ) ذكر كرده‌اند ، از جمله اسحاق بن سليمان اسرائيلى كه گفتار سوم از كتاب حميات خود را دربارهء سل آورده و در آغاز گفته است كه پيش از آنكه دربارهء اين بيمارى آغاز كنيم بايد بحث از ذبول بكنيم و ماهيت و صورت و اسباب و اقسام آن را بيان نماييم . الحميات ، ص 1 . ( 73 ) . سلاق استبر گشتن و سرخ شدن كنارهء پلك چشم را گويند و اگر زود علاج نكنند مژگان ريزد و كنارهء چشم بسوزد . اغراض ، ص 314 .